خدافظ...

سلام.

من دیگه نمیام.

وبمون خیلی حاشیه ای و لوس شده.که اندکیش تقصیر منه گویا.

منم ترجیح میدم نباشم تا اینجوری باشم.

ممنون از کساییکه بامون بودن...آتنا...ثمین...آقا محمد که متاسفانه وبش فیلتر شد و...

و ممنون از کساییکه هیچ وقت نبودن.

خداحافظ همتون.

ساعتو حال کنید!

اینو داشته باشید:

ببار ای برف!
ببار آسوده و آرام
بر این دنیای نا آرام
ببار از قلب آبی ها
به دنیای سیاهی ها
و با خود محو کن آلودگی هارا
ببر از چهره ی تاریک انسان تیرگی هارا
ببار ای برف
و روشن کن شب دلمردگی هارا...


حالا اینو بخونید:

الا ای برف!

چه میباری بر این دنیای ناپاکی؟

بر این دنیا که هر جایش ردپایی از خبیثی ست...

مبار ای برف!

تو روح آسمان همراه خود داری

تو پیوندی میان عشق و پروازی

تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی ها

توکه فصل سپسدی را سر آغازی...

مبار ای برف...


خوندید؟

خب حالا اینجا دو تا سوال پیش میاد:

اول اینکه:

بالاخره برف بباره یا نباره...؟؟؟

و دوم اینکه:

بالاخره مدارس فردا تعطیله یا نه...؟؟؟

رابطه ی تنگاتنگ سهراب و بویینگ...

سلام...

تسلیت میگم...

واسه چی...؟

واقعا واسه چی...؟

واسه اینکه برای چندمین بار 77 نفر از هموطنامونو کشکی کشکی از دست دادیم...

والا اگه جون آدمیزاد هویجم باشه ، تا اینجا کلی ضرر کردیم!!!

خارج از کشور از این هواپیماها واسه انتقال بار استفاده میکنم...

اونم چه باری...؟؟؟حتم دارم پودر بچه...!

اونوقت ما...!

باید شاهد چنتا سقوط دیگه باشیم تا مسافر بری هوایی ما درست بشه...؟

چند نفر دیگه...؟؟؟

*حکایت کن از "هواپیماها"یی که من خواب بودم

و افتاد...!

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم

و تر شد...!

به باغ همسفران...

سهراب سپهری...

با اندکی تلخیص



چه کسی میگوید...؟

 چه کسی میگوید که گرانی شده است...؟

دوره ی ارزانیست !

دل ربودن ارزان ، دل شکستن ارزان !

دوستی ارزان است !

دشمنی ها ارزان ، و شرافت ارزان !

آبرو قیمت یک نکه نان و دروغ از همه چیز ارزان تر...

قیمت عشق چقدر کم شده است...! کمتر از آب روان...

و چه تخفیف بزرگی خورده ،

قیمت هر انسان...

*سلام دوستان!

دلم واستون تنگ شده بود!

شماها که اصلا متوجه نشدید اما من دو سه هفته ای نت نداشتم!

الانم که اومدم کلی نظر بود که باید جواب میدادم...

چون نظرا زیاده و وقت منم کم "واسه امتحانا" همین جا از همتون تشکر میکنم!

بسیار ممنون و متشکر!

...بین خرخوانان عالم هر که را دیدم غمی دارد

دلا رو کن به مشروطی که آن هم عالمی دارد...!

ایام امتحانات تسلیت باد!

hApPy BiRtHdAy!!!!

سلااااااااااااااااااااااااام بچه ها!!!

خوبید؟؟؟

ما که خیلی خوبیم!!!

آخه...امروز...

تولد محدثه اس!!!

تولد تو تولد من است

من تمام طول سال بیدار مانده ام

که مبادا روز تولد تو تمام شود

و من در خواب بمانم

و نتوانم به تو بگویم

تولدمان مبارک !؟

تولدت مبارک دوستجون عزیزم!!!


باز این چه شورش است...؟

هیچی مثه شعر محتشم نمیشه!

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد...

...این شعر خیلی طولانیه!بند اولشو اینجا مینویسم ، بقیشم هر کی خواست تو ادامه ی مطلب...

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

التماس دعا...


ادامه نوشته

یه شعر از مولانا

رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
*ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
*از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
* ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
* خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا

بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن"*

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
*دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
*در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
* گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد
از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن


"خدایا خودت جلوی من بگیر...!!!

خدایا خودت دهن منو ببن...!!!

خدایا...!!!"

اخطاریه به اونجانبه:

دوستجون گرامی ، بدلیل جوان بودن و دوست داشتن زندگی و داشتن آرزو های فراوان ، خواهشمندیم از تیکه پرانی به دولت خدمتگزار بپرهیزید!

با تشکر:

دوستجون ناگرامی!

ادامه نوشته

مثه اینکه هیچکس خیال آپ کردن نداره!

من پا به پای موكب خورشيد

يك روز تا غروب سفر كردم

دنيا چه كوچك است!ا

وين راه شرق و غرب چه كوتاه!ا

تنها دو روز راه ميان زمين و ماه .

اما من و تو دور

آنگونه دور دور ،
كه اعجاز عشق نيز

ما را به يكدگر نرساند ز هيچ راه

آه ! ...ا

***********

فریدون مشیری


PRAY 4 US

سلام...

میدونین بد ینی چی؟؟؟

ینی دوستجونت عین چی سرما خورده باشه ،

پاشه بیاد مدرسه ،

زنگ دوم حالش بد شه ،

سر کلاس گریه کنه ،

بعد تو بشینی عین گلابی نگاش کنی چون نمیتونی کاری واسش انجام بدی!

دوستجونای خوبم ، خواهش میکنم واسه محدثه دعا کنید که زود تر خوب بشه...

بعدشم دعا کنید که کامپیوترشون درس شه...

بعدشم ما فردا امتحان ریاضی داریم و "تــــــــوروخــــــــــــــــــــــدا" دعا کنید که سوالاش سخت نباشه...

آخه معلممون...







باران

سلوم و صد سلوم!!!

من خیلی خوشحالم!!!بخاطر بارون!


خیلــــــــــــــــــــــــــی بارون باحالیه!!!

دلم میخواد برم یه جای خلوت و آروم و ساعت ها زیر بارون و همپای نسیم قدم بزنم و...!

اما حیف که نمیشه و باید بشینم شیمی بخونم!

واقعا ما چقد بدبختیم که باید انقد ساده از آرزوهای کوچیکمون بگذریم...

حالا غصه نخورین...درست میشه...

"عاشقتم...بـــــارون..."

...

...

"خدایا!چترمو میبندم تا زیر بارون کرامتت خیس خیس بشم..."







ادامه نوشته

HaLlOwEeN


"TrICk Or TrEat HaPpY hAlLoWeEn!!!"








هــــــــــــــــــــــــــووووورررررررراااااااااااااااااا!!!

هــــــــــــــــــــــــــــــــوووووررررااااااااااااااااااااااااااا!!!!!

بالاخره AdSl جونم راه افتاد!!!!!!

هــــــــــــــــــــــــــــــوووووووووررررررررراااااااااااااا!!!!

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخ جـــــــــــــــــــــــــــــــون!!!

بــــــــــــــــــــــــــــــه بـــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!


این روز ها...

روز هایی که بی تو میگذرد

گر چه با یاد توست خاطره هاش

آرزو باز میکشد فریاد

در کنار تو میگذشت،ای کاش...

"فریدون مشیری"

سلام بچه ها.خوبین؟

من که اصلا خوب نیستم.چون محدثه ام خوب نیست...چون نازنینم خوب نیست...چون...

اصلا این روزا حال و حوصله ندارم.حوصله ی هیچ کاریو.حتی زندگی کردنم تکراری و خسته کننده شده...

خلاصه اگه بی معرفتی ای از اینجانبه دیدید

، به بزرگی خودتون حلال کنید...


غروب خورشید...برای نازنین...

مرگ مانند غروب خورشید است. وقتی که خورشید در اینجا غروب می کند در جایی دیگر نیز طلوع می کند و در واقع خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. به همین ترتیب مرگ فقط یک توهم و مانند خواب است. آنچه در این دنیا مرگ تلقّی می شود در دنیای دیگر نیز تولد است، پس زندگی نهایتی ندارد...

غم آخرت باشه دوست خوبم

...

پرواز

به تو پرواز را آموختم

رهایت کردم تا

ستاره ی دنباله دار باشی!

کاش با تو از عشق میگفتم

تا بیاموزی کمی وفادار باشی...

"بادبادک کوچک من!"

همین الان یه آقایی اومد و قرارداد بستیم واسه AdSl جونم...هــــوووووووراااا!!!

نتیجه میگیریم که وب ما حاجت میده!!!به جون شما!

صد و بیست درصد تضمینی!

بعد از 4 آپ به مرادخود برسید!!!

شهادت امام جعفر صادق تسلیت باد

از همان اولین روز

هنگامی که

قافیه بیتی از زندگی ام شدی

تمام شعر ها ناقص ماند

چرا که هیچ واژه ای هم وزن تو پیدا نکردم

به راستی که پروردگار بی همتای منی...

من ADSL میخواااام

همهمه

میان این همه همهمه سرگردانم

تنها که می مانم

خود را از همه میرانم

و خوب میدانم

تویی که با سکوت میرسی به فریادم...

"آرش مهجوری"

"هفته نامه ی چلچراغ"

من ADSL میخوااااااااااااام...


به آغوشم بیا

چراغ را خاموش کن

سر تا پا ایستاده ام

به آغوشم بیا

بی ماه

شب کامل نمی شود ...


سلام.ببخشید هر چقدر فکر کردم یادم نیومد مال کدوم یکی از وبلاگایی که سر زدم...

اگه اومدن ، لطفا فحش ندن...فقط آدرس وبشونو بذارن تا به این مطلب اضافه کنم...

من  ADSL  میخواااااااام...


"DeAr AdSl"

دوباره سلام عرض میکنیم.

غرض از مزاحمت...:

ما دوساله که میخوایم

ADSL

بخریم...

اما هر دفعه نمیشه...

چون.."طولانیه...حسش نیست"

منم یه نذری کردم

اینکه تا وقتی

ADSL

جونموبخریم،

آخر هر آپی یادش کنم و بگم:

من

ADSL

میخـــــــــــوام!!!

دو زنگ فیزیک...

سلام!خوبین؟

ما فردا دو زنگ پشت سر هم فیزیک داریم...فکرشو بکنید...دو زنگ آخر 4 شنبه...

امسال واسه اولین بار میریم سر جلسه فیزیک..."آخه تا الان بقیه ی درسا بودن و..."

جالب تر از همه ام اینه که مامانم معلممه!!!امسال باید کلی بش احترام بذارم و کمکش کنم...

یه جورایی باحاله...

تا صد سال دیگه...

امروز ساعت:

6/7/89 1:23:45

اعداد 1 تا 9 پشت سر هم ردیف شدن ، این اتفاق هر صد سال یه بار میفته...

صد ساال دیگه هستیم که قدر لحظات رو بدونیم...؟

آوایی از سنگر

دست مرا بگیر ، که آب از سرم گذشت

خون از رخم بشوی ، که تیر از پرم گذشت.

سر بر کشیدم از دل این دود ، شعله وار

تا این شب از برابر چشم ترم گذشت.

شوق رهایی ام درِِِِِ ِ زندان غم شکست

بوی خوش سپیده دم از سنگرم گذشت.

با همرهان بگوی:"سراغ وطن گرفت

هرجا که ذره ذره ی خاکسترم گذشت."

خورشید ها شکفت ز هر قطره خون من

هر جا که پاره های دل پر پرم گذشت.

در پرده های دیده ی من ، باغ گل دمید

نام وطن چو بر ورق دفترم گذشت...

"فریدون مشیری"


-بعضی از دوستجونای ما بد جوری جوگیر شدن...


-فردا پرسش دینی داریم...سوالم بمون نمیده...باید بشینیم 15 صفحه رو از حفظ کنیم...کاش حداقل یه چیز درست درمون داشت تا دلمونو به خوندن و یاد گرفتن اون خوش میکردیم...

باران

چقدر این دوست داشتن بی دلیل خوب است

مثل همین باران بی سوال

که هی میبارد

که هی اتفاقا ،

آرام و شمرده شمرده میبارد...

"ببخشید دیگه مطلب جدید نداشتم...اس ام اسای خالمو نوشتم!!!"

گره ی کور

دست هایت را به من بسپار

میخواهم تک تک انگشتانم را به انگشتانت گره بزنم...

گره هایی کور...!!!

آرزوی فریاد

سلام.

جاتون خالی شنبه رفتم قم....تا سه شنبه اونجا بودیم...یعنی پریشب ساعت دو ونیم نصف شب رسیدیم.میدونم هیچکس از قم خوشش نمیاد ولی من عاشق این شهرم.

شب وقتی که از خالم و مادر بزرگم خدافظی کردم و نشستم تو ماشین دوست داشتم داد بزنم

 بابا!یه دلی اینجا جا مونده...زیر این اکالیپتوسای بلندی که وقتی آب بازی تموم میشه آب ازشون چکه چکه میباره و همه جارو بهشتی میکنه ، روی اون تاب سفیدی که با حرکات تند صدای گوشخراش میده ، بین کوچه پس کوچه های کثیف و نامرتب این شهر ، زیر آفتاب گرمش ، همونجایی که انعکاس نور خورشید آدمو کور میکنه...

میخواستم داد بزنم که دلم تنگ میشه واسه بازارای شلوغ و بازاریایی که با لهجه ی مضحکشون به آدم میگن بفرمایید ، واسه آدمای سادش ، واسه مدفن پاکی که هیچوقت قدرشو ندونستم...

بیشتر از همه واسه یه خونه ی قدیمی بزرگ که پر از آدمای باحال و با صفاست ، واسه یه حوض خالی از آب که تو تشت کناریش یه لاک پشته و واسه اون چار تا بچه گربه ی ملوسی که زیر درخت انجیر کنار هم "البته تقریبا توی هم!" خوابیدن و تا بشون نزدیک میشی یکیشون سر بلند میکنه و یه خرناس بی صدا تحویلت مید!

واسه یه جای خالی و یه قاب عکس با روبان مشکی و لبخند پیرمردی که تصویرش  تا ابد توی ذهنم میمونه...

یه عمره که میخوام داد بزنم...اما از وقتی بم گفتن دیگه بزرگ شدی و نباید جیغ بکشی و داد بزنی ، مثه یه بچه ی خوب گوش کردم و ساکت موندم تا الان که پر از فریادم  و داد کشیدن و جیغ کشیدن شده یه آرزوی دست نیافتنی...

کاش میشد دوباره بچه شد و به همون راحتی فریاد زد....

راستی مدرسه هام دیگه شروع شد و باز آرزوی بی استرس خوابیدن فقط واسه یه شب...

از این به بعد کمتر مزاحمتون میشیم...

بایزه

نفرین به جهانی که غمش قسمت ما شد...

تلخنـــــــــد...

چقدر خنــــده داره  که...

یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره;

چقدر خنده داره که...

صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول خرید میریم مبلغ ناچیزیه;

چقدر خنده داره که...

یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یکساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره;

چقدر خنده داره که...

وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم ، چیزی یادمون نمیاد که بگیم ، اما وقتی میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم;

چقدر خنده داره که...

خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته ، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه;

چقدر خنده داره که...

برای عبادت و کاررهای مذهبی  وقت کافی در برنامه روزمره پیدا نمیکنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام دهیم;

چقدر خنده داره...

شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم ، اما سخنان قرآن رو به سختی باور میکنیم;

چقدر خنده داره...

همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت بروند;

چقدر خنده داره...............اینطور نیست؟

دارید میخندید؟..........دارید فکر میکنید؟


این حرفها رو به گوش بقیه هم برسونید...

و از خداوند سپاسگزار باشیم.که او خدای دوست داشتنیست


آیا خنده دار نیست؟

که وقتی میخوایم این حرفها رو به بقیه بزنیم خیلی ها رواز لیست پاک میکنیم. چون مطمئنیم که به چیزی اعتقاد ندارند...

darkday999.blogfa.com

hoselam sar rafte

salam.khoobin hoselam sar rafte......

baraye dooooooooooooostam

salam.

shere payini "hamoon shere maroofe sedaye paye abe sohrab sepehri" baraye Mohadeseh neveshtam ke 3 rooze pish yeki az doostasho az dast dad...

مرگ پايان كبوتر نيست...

مرگ پايان كبوتر نيست
مرگ وارونه يك زنجره نيست
مرگ در ذهن اقاقي جاري است
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان
مرگ در حنجره سرخ – گلو مي خواند
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است
مرگ گاهي ريحان مي چيند
مرگ گاهي ودكا مي نوشد
گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد...

برای کسیکه...دلشو شکستم!

آدما سه دسته اند:

اول اونایی که نه میبخشن نه فراموش میکنن.

دوم اونایی که میبخشن اما فراموش نمیکنن.

سوم اونایی که "هم میبخشن ، هم فراموش میکنن..."

...


سلام،خداحافظ!

سلام،

خداحافظ!

ديگر براي تو که زنده تر از مايي

براي آدم هايي که از جنس ديوارهاي سنگي هستند،

حرفي ندارم

نمي خواهم آزارشان بدهم

بگذار تا به آنچه که خو گرفته اند زندگي کنند.

براي آنها چه فرق ميکند؟

که از اين سرماي نارواي زمستان نگاه ها

دلي بلرزد

يا که

مورچه اي از تنهايي به خود بپيچد!...

همان بهتر که نباشي و دق نکني

براي آنهايي که بسيار، بيسارتر خوشبخت ترند

برو،

برو که در اين دو وجب خاک خدا

جايي براي تو نيست که باشي!

خوب!

"حسین پناهی"

تقدیم به تو...

 

دلم برای كسی تنگ است

كه آفتاب صداقت را

به ميهمانی گل های باغ می آورد

وگيسوان بلندش را

     - به بادها می داد

و دست های سپيدش را

     - به آب می بخشيد

 دلم برای كسی تنگ است

كه آن دونرگس جادو را

به عمق آبی دريای واژگون می دوخت

و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

 دلم برای كسی تنگ است

كه همچو كودك معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی خود را

     - نثار من می كرد

 دلم برای كسی تنگ است

كه تا شمال ترين شمال

و در جنوب ترين جنوب

     - درهمه حال

هميشه در همه جا

     - آه با كه بتوان گفت

كه بود با من و

     - پيوسته نيز بی من بود

و كار من زفراقش فغان و شيون بود

كسی كه بی من ماند

كسی كه با من نيست

كسی ...

      - دگر كافی ست.

 

حمید مصدق

 

محدثه ی بیکار!!!

این پست صرفا جهت انتقامجویی از نویسنده ی دیگر وبلاگ "یعنی محدثه خانوم" بدلیل سوء استفاده از نام اینجانب ، (تازه بدون مجوز رسمی) میباشد!!!

"خب مینوشتی مرد بیکار....!"

مسابقه ی خرگوش و لاک پشت

روایت اول:

با صدای شلیک، مسابقه خرگوش و لاک پشت آغاز می شود. خرگوش پس از ساعتی دویدن خسته می شود و در کنار جاده به خواب عمیقی فرو می رود!در نهایت این لاک پشت است که از خط پایان عبور می کند!

نتیجه اخلاقی: پشتکار مهمترین عامل در کسب موفقیت است!

روایت دوم:

با شلیک تیر، مسابقه آغاز می شود، خرگوش پس از مدتی خسته می شود و به خواب عمیقی فرو می رود. خرگوش زمانی بیدار می شود که لاک پشت در چند متری خط پایان است!

در همین حین لاک پشت بخت برگشته در زیر چرخ یک اتومبیل له می شود و نیم ساعت بعد خرگوش از خط پایان عبور می کند…

نتیجه اخلاقی: اول ایمنی بعد پشتکار!

منبع:

frostedhiven.blogfa.com

به باغ همسفران


صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
مرا گرم کن
و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
 و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ
اجاق شقایق مرا گرم کرد
در این کوچه هایی که تاریک هستند
 من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم
من از سطح سیمانی قرن می ترسم
 بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد
و آن وقت حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید
و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم
ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید

مهر ، ماه بی مهری....

میشود مدرسه باز

زنگ ها باز صدا خواهد کرد

میشود درس آغاز.

خوب میدانم

که پس از این دو سه ماهی که گذشت

زنگ انشای بدی خواهم داشت:

"خاطرات خود را

طی این یک دو سه ماهی که گذشت

کاملا بنویسید!"

و چه موضوع بدی!

باز باید امسال،

-مثل هر سال جدید درسی-

در بغل زانوی غم بگرفتن

و قلم را مجبور به نوشتن کردن

قدر یک صفحه به زور...

دکتر پرویز رستگار

ااااااااااهههههههههه...تابستون چقد کوتاهه...چقد زود گذشت...

"شروع سال جدید تحصیلی بر همه ی محصلین ، اعم از دانش آموزان و دانشجویان ، تسلیت باد."

البته آدم دوستاشو میبینه ولی چه فایده وقتی که مجبوری درس بخونی...

خلاصه که تسلیت.


روزای آخره...

راستی روزای آخره..دعا فراموش نشه...

روز آخر چقدر عرفانیست

چشمهایم عجیب بارانیست

عطر جنت تمام شد ، افسوس

آخرین لحظه های مهمانیست...

یه خاطره واسه اونایی که یه کوچولو بی ادبن...

  سلام علیکم Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

. چند وقت پیش ( جاتون خالی البته )  رفته بودیم پابوس ننه بزرگ مامانیمون.همه ی فک و فامیل گرام جمع شده بودن.(در این میان لازم به ذکر است که عرض کنیم که ما یه خاله حاج خانومی داریم که خیلییییییی خوش سخن و مجلس گرم کن تشریف دارن و از این نظر خیلیییییی تو خونواده محبوب تشریف دارن!) بّّبببببللللههه...ما اون روز،(گلاب پاش به روتون،روم تو دیوار)رفتیم W.Cو یه صفایی به این دل صاب مردمون که از صب مشغول پیچ و تاب بود،دادیم.جاتون خالی!دست به آب ننه بزرگم اینا خیلی با صفاست!آخه خیلی اکازیونه:یه پنجره داره به حیاط که هم نور گیره و شما همونطور که مشغولید میتونید از نسیم صبا و نفهه ی گیسوی  معنبر دوست و چه چه بلبلا و به به زری جون و پری جون به جهیزیه ی صغرای خال بتول اینا و آمار محل و غیره مستفیض و بهره مند شید!!! خلاصه اومدیم بیرون و دیدیم به به!خاله جون مشغول نطقن!اون چه نطقی؟خاطرات کودکی!خلاصه همه انگشت به دهن آماده ی شنیدن یکی دیگه از هنر نمایی های خاله جون بودن."در این جا اشاره میکنم که خاله ی ما 6 سال پیش با شووَر خالمون پیمان رخت شویی بستن و 2 سال بعد،صاحب دختری شدند که اندکی بیش-پریش-روان-احوالن!و گویا نشادر است در (دسترسی به این مکان امکان پذیر نمیباشد!) داشتیم میگفتیم،خاله خانم ضمن شکایت از شیطانی های بیش از حد فرزندشان ، به خاطره ای بسی زیبا از کود کیشان اشاره نمودند: آره والّا من نمیدونم چرا این فااطمه انقد شیطونی میکنه...البته منم وقتی بچه بودم خیلی از این کارا میکردم...- که این جمله گویا با تایید همگاان روبرو شد چرا که همه لبخندی از سر رضایت بر لبانشان جاری گشت و...- آره خیلی شیطونی میکردم.وقتی اندازه ی همین فاطمه بودم و میرفتم دستشویی...(و بنده که تازه  از اونجا در اومده بودم ، گوشام تیز شد...)با شلنگ اونجامو میشستم...!!!یک لحظه سکوت و...اتاق رفت رو هوا! بقیه هم که منتظر یه آتوی تازه از ایشون بودن شروع به طنّازی و مزه پرانی کردن که اونم به نمره ی خود خیلی جالب بود! در ضمن ایشون استاد یونیورسوتی (به قول چلی) هم تشریف دارن.اگه با خاطره ی ایشون حال کردید ، نظر بدید تا از سوتیاشون تو دانشگاه و این ور و اون ورم بنویسم. عهد کردم که دگر پست طولانی نزنم...ولی اینم طولانی شد.شرمنده

تا بعد

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست،بیار نفهه ای گیسوی معنبر دوست...

               
  

واکنش تند به حرفای اون آقا کشیشه!

آخه قربون اون محاسنت که معلوم نیس ریشه یا سیبیل!این کارا به شما نیومده...یعنی در حد شخصیت شما نیست...

این کتاب صاحب داره.صاحبشم اون کسیه که...

آقا خلاصه ی کلوم که این کارو نکن.خوبیت نداره.آخر عاقبتم نداره.

"والا میخواستم مفهومی و غنی بنویسم ، ولی لا مسب بحث که سیاسی میشه...

مخ اینجانبم نمیکشه...!!!"

فاتحه مع الصلوات

سلام بچه ها.خوبین؟

فکر کنم نازنین و محدثه (دو تا نویسنده ی دیگه ی وبلاگ) مردن...یه فاتحه است و یه صلوات.بده که دریغ کنیم...اونم از مرده...