اخجون تعطیلی
** عیدتون مبارک **
وای چقدر حال میده دم به دیقه تعطیل شیم.اصن کاشکی می شد دانش آموزام دو سه روز در هفته تعطیل بودن اینطوری بهتر می شد نه؟!!!؟ ![]()
![]()
به قول یکی از هم کلاسیام این مملکت هیچی نداشته باشه این تعطیلیایه کوفتیو داره.همش زرتی به زرتی تعطیل میشیم....تازه من دارم حساب می کنم دیگه به چه بهانه هایی قراره تعطیل شیم!![]()
اما میدونین یکی از دلایلی که کشورمون عقب موندس بخاطر این تعطیلیای بی برنامس...به اندازه کافی مردممون تنبل هستن حالا بیا و با تعطیلیا جمشون کن...اگه از قبل مشخص کنن آدم طبق برنامه ریزیش عمل میکنه...حالا دیگه از این حرفا نزنم بهتره الان میان خرمو میگیرن...![]()
اما من در هر صورت خیلی خوشحالو شاکرم.امیدوارم به شمام تو این تعطیلیا خوش بگذره..![]()
BYE BYE
بگذار
چه باک که من بمیرم و شبنم فرو خشکد.
و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد.
و مهتاب رنگ بازد وستاره ی سحری باز گردد.
و راه کهکشان بسته شود...
بگذار سپیده سرزند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد.
دکتر علی شریعتی
کفش ها ی قرمز
عجب روزی بود امروز
زنگ اول که همه مخا هنگیده بود
زنگ آخرم که حالم بد شده بود و می خواستم از خانوم ریاضی جونمون اجازه بگیرم که اگه زود اومدن دنبالم اجازه بده که برم
بعدش که اومدم خونه داشتم دیگه می مردم فقط می خواستم داد بزنم دوتا مسکن خوردم اما فایده ای نداشت رفتیم دکتر و ایشونم لطف کردن آمپول.......................!
الان خدارو شکر بهترم اما قراره یکی از دوستام بیاد دوباره آویزون شه و منو اذیت کنه...دختر خوبیه اما زیادی گاگوله....
اینم از امروز بنده....
حکایتی از کریم خان زند
مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند.
سربازان مانع ورودش می شوند خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟پس از گزارش سربازان به خان وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند.مرد به حضور خان زند می رسد و کریمخان از وی می پرسد:چه شده است چنین ناله فریاد می کنی؟مرد با درشتی می گوید:دزد همه اموالم را برده و الان هیچ چیز در بساط ندارم.خان می پرسد:وقتی اموالت به سرقت می رفت تو کجا بودی؟مرد می گوید:من خوابیده بودم!خان می گوید:خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟مرد در این لحظه آنچنان پاسخی می دهد که استدلالش در تاریخ ماندگار و سر مشق آزادی خواهان می شود.مرد می گوید:"من خوابیده بودم چون فکر می کردم تو بیداری!"
خان لحظه ای سکوت می کند وسپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند و در آخر می گوید:این مرد راست می گوید ماباید بیدار باشیم.
![]()
فقط خواب
سلااااااااااام.....
من دارم از شدت کمبود خواب میمیرم...![]()
تو ۴۸ساعت گذشته مجموعا که حساب کردم فقط ۶ساعت و نیم خوابیدم
I HAVE VERY BAD HEADACHE
با این شانسیم که من دارم تا میام چشامو رو هم بذارم یا باید درس بخونم یا عین کلاس اولیا "مقش" بنویسم یا باید برم کلاس
یا دوستم باید بیاد و ۴ساعت آویزوونه آدم شه تازه خوبه میاد درس بخونه اما میاد و اذیت میکنه...بابا من می خوام بخوابم...دوباره از شانس قشنگمون این روز جمعه که فرداس باید برم آزمون بدم و بعدشم باید برم با خواهر گرامیمون خرید...البته من نمیخوام اما از شانس من همه باید آویزونم شن دیگه...من فقط به خواب نیاز دارم.........
خوش به حال فرشته و نازنین جونم که ماشالله مثل خرس می خوابن اما من....
تازه قسمت مهمه اینه که من تا میام بخوابم خواب از سرم میپره اونم یه دفعه ای...یویو رو دیدین که چجوری میپره؟؟؟!!! این خوابه منم عین یویو میپره....
شخصیت آدما "People's Character"
...!
در بستر خفته و چشم به راه فردایم.فردا دیروز
نیست که ناامیدی رادر برکه زندگی ام بپروراند.
زیباترین واژه ی فریادم سکوت است و می خواهم تا نهایت
زمان آن را زمزمه کنم.تنهایی ملال آورم از یک سو
و در چند قدم دورتر شوق با دیگران بودن به گلویم
چنگ می زند....!
...!
منزل خدا
الو سلام منزل خداست؟
این منم مسافری که آشناست.
هزار دفعه این شماره رو دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست.
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟
الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد.
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟
چرا صدایتان نمی رسد؟
صدای من چطور؟
خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم
شنیده ام گریه بر تمام دردها شفاست.
دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست.
الو مرا ببخش بازهم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم
دوباره تا خدا خداست
وقتی که داشتم ایمیلامو چک می کردم
یادم افتاد که این نوشته رو که یکی از دوستام واسم فرستاده بود و هنوز پاکش نکردم رو دارم...البته خیلی وقت پیشا...ببخشید البته...گفتم بد نیس تو وب بنویسم شما دوستانم بخونیدش!خودم که خوندمش یکمی تحت تاثیر قرار گرفتم..!
![]()
![]()
![]()
دوستام
میخوام چند تا چیزو بتون بگم...
بگم یا نگم؟؟؟ ![]()
خب میگم..
..
من دلم واسه نازنین یه ذره شده..
نازنین کیه؟؟؟
خب معلومه یه دوست خوب و با حال و باکلاس...خیلی باحاله...واسه همه دوسته خوبیه...واسه من که عالیه.......دوسش دارم و دلتنگشم
خب حالا بعدی
من علاوه بر اینکه دلم واسه نازنین تنگیده دلم برای چندتا از دوستای دیگه ام تنگیده (دوست دارم اسم همشونو بگم اما خیلین)(آهای دلتنگتونم)و بعضیای دیگه ام قراره دل تنگشون شم... که بعضیاشونو هر روز تو مدرسه می بینم اما.......!
تو این مدتی که گذشت به شانس بد خودم خیلی پی بردم ... (البته باید بگم که بعضی جاهام شانس بم رو کرده و خدارو شاکرم ) اما.... محدثه بد شانس یا همش مریض بود یا حالش گرفته می شد...تو فاصله کوتاهی دوتا از دوستاشو از دست داد..... روحشون شاد ... آلزایمر دیوونش کرده و.........خلاصه تمومی نداره...
ینی زیاده حسش نیست...ببخشیدا
اما...
اما چی؟؟؟
یکی از دوستام به اسم فرشته!
فرشته کیه؟؟؟میشناسینش؟
خب معلومه دیگه....باید بشناسیدش دیگه...
فرشته یکیه که حرف نداره این یکی از اون شانس خوبا واسه منهI'm Lucky Nowچون فرشته جونم باهامه...ممنونتم دوستم...دوست خوب...Kheili I love Uدوسته مهربون.هر کسی ام که جای من بود وقتی رفتار و حرفای فرشته رو تو موقعیت من می دید و می شنید مهربونیو خوبیای فرشته بش ثابت می شد البته به من که از خیلی قبل تر ثابت شده بود ... منم از قبل مخلصش بودم قربونت برم عزیزم ....
خب دگه بسه فعلا...خسته شدم...ببخشیدادوستای خوبم:
ببخشیدم
دلتنگتونم
دوستون دارم![]()

نگاه
بیا
شراب عشق را ز لب هایم بنوش
بیا و
شراره های سرخ آتش را
ز چشمانم بچین
ببین که چگونه گلبرگ های یاس
از چاک چاک قلبم جوانه می زند
بیا و
مرا به زمزم نگاهت بشوی.
...
...![]()
![]()
![]()
نمی دانم
آیا تو گوش می دهی؟
نمی دانم اگر برایت بگویم خورشید دوست دارد همیشه در آسمان بماند
آیا تو این اجازه را به او میدهی یا نه؟
نمی دانم اگر ماهی در کنار ساحل زندگی در برابر وسعت دریاها از تو درخواستی داشته باشد
آیا آن را برآورده می کنی؟
...ولی این را می دانم که تو دعاهای بندگانت را که خالصانه به در گاهت ارائه می دهند اگر صلاح بدانی حتما برآورده می کنی.
واااااای!
صدای آرامش دل
آخییییییی از پیله اومدم بیرون.باید پروانه می شدم.از غم هم می شه پروانه شد...باید به خودمون فرصت بدیم.باید به اطرافیانمون اگه غمی بر دل دارن فرصت بدیم.اگه دیدیم یکی رفته تو لاک خودش نترسیم...سعی نکنیم هرطور که شده فضاشو عوض کنیم.هر کسی احتیاج داره بعد از یه اتفاق ناخوشایند بزرگ یک دوره راکد باشه,آروم باشه,غمگین باشه,باید وجودش رو بشوره.باید بباره تا دوباره تو سرزمین دلش جوونه ها رشد کنند.از لحاظ روان شناسی تا دو ماه در سوگ حالت غم طبیعیه...اما اگر بعدش ادامه پیدا کرد باید به فکر چاره افتاد...از حال بد نباید ترسید باید دونست که قراره اتفاقی بیفته...قراره قد بکشیم.صدارو می شنوی... صدای آرامش دلمه.
www.negahekhosh.blogfa.com![]()
مرگ قو"تقدیم به فاطیمای عزیز که بدون خداحافظی رفت..."
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و زیبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی به آ غوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
Azatoon ye khahesh daram ke vase in doostemoon va 2khaharesho pedaresh ye fatehe bekhoonid ke rooheshoon shad she.Va baraye madaro khahare in doostemoonam ke baghimoondehaye oon tasadofe vahshatnak boodan doa konid daghe3farzand/3khahar ro betoonan tahmol konand.Khaste KHODAe dg ama akhe chera enghadr...!![]()
![]()
![]()
تقدیم به دوست جون مهربون خودم...
آرزویم این است
نرود اشک در چشم تو هرگز,مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی
عاشق آن که تو را می خواهد "خودم رو میگما"
و به لبخند تو از خویش رها می گردد "بازم خودم رو میگما"
و تورا دوست بدارد به همان اندازه ".............."
که دلت می خواهد.......
![]()
![]()
![]()
فرشته
گذشت
دوستی که سیلی خورده بود خیلی ناراحت شد ولی بدون این که چیزی بگه بر روی شن های بیابان نوشت:"امروز بهترین دوست من,برچهره ام سیلی زد".
اون دوتا در کنار یکدیگر به راه خودشون ادامه دادن تا این که تو وسط دریا به یه آبادی کوچیک رسیدن و تصمیم گرفتن یکم بمونن و تو برکه آب تنی کنن.
اما دوستی که سیلی خورده بود تو برکه لغزید و نزدیک بود که غرق شه که دوستش به کمکش اومد ونجاتش داد.اون بعد از این که از غرق شدن نجات یافت بر روی صخره سنگی نوشت:"امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد."
دوستی که یه بار بر صورتش سیلی زده و بعد از اون جونشو از غرق شدن نجات داده بود پرسید:بعد از این که من با اون حرکت قلبتو آزردم تو اون جمله رو بر روی شنهای صحرا نوشتی اما الان این جمله رو بر روی صخره سنگ حک کردی چرا؟
دوستش گفت:"وقتی کسی ما رو می رنجونه باید اونو بر روی شن ها بنویسیم تا بادهای بخشودگی اونارو محو کنه اما وقتی کسی کار خوبی برامون انجام می ده ما باید اون رو بر روی سنگ حک کنیم تا هیچ چیزی هرگز نتونه پاکش کنه."
"اینو نوشتم واسه همه ی دوستای خوبم واسه دوستایی که پا به پا با هامن واسه دوستای قدیمی واسه دوستای جدید واسه صبورترین دوستا خلاصه واسه همه ...دوستای من منو,ببخشید منو ببخشید اگه ازم دلخورین یا دلخور شدین یا ازم....با همه هستم....خواهش میکنم منو ببخشین واسه همه چی..."![]()
![]()
![]()
![]()
دیوانه باران ندیده
شستم ولی...
سهراب گفتی:جور دیگر باید دید...
دیدم ولی...
گفتی زیر باران باید رفت...
رفتم ولی...
او نه چشمان خیس وشسته ام را
نه نگاه دیگرم را
هیچ کدام را ندید!!!
فقط در زیر باران خندید و گفت:
"دیوانه باران ندیده"!!!
شادی خویش "فریدون مشیری"
من که شب صدای بال ماهتاب را,
بانگ پر گشودن شهاب را,
من که شب صدای پای خواب را,
روشن و روان,
-به گوش جان-
شنیده ام
روزها و روزها
با همه گرسنگی و تشنگی
نشنوم چرا
این همه شکایت,این همه ملال
این همه فغان برای نان و آب را؟
شادی تو,
ای سرشت و سرنوشت!
ای روان ره شناس!
شادی تو,
با سپاس!
فرشته بی کار
فرشته در حالیکه داشت نامه ای رو باز می کرد گفت:اینجا بخش دریافت است و ما دعاها وتقاضاهای مردم از خداوند رو تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت باز تعدادی از فرشتگان رو دید که کاغذهایی رو داخل پاکت می گذارند و اونهارو توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید:شماها چی کار می کنید؟یکی از فرشته ها با عجله گفت:اینجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت های خداوند رو برای بندگان می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته بی کار نشسته مرد با تعجب از فرشته بی کار پرسید:شما بی کارید؟
قرشته جواب داد:این جا بخش تصدیق جواب است.مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده ی بسیار کمی جواب می دهند.مرد از فرشته پرسید:مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟فرشته پاسخ داد:بسیار ساده است فقط کافیست بگویند
*خدایا شکر*
مترسک
آخخخخیییییییی...طفلکی...مترسک بیچاره ه ه ه ه ه ...![]()
![]()
جعبه کفش
تو همه این سالها پیرمرد اونو نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد.اما بالاخره یه روز پیرزن بیمار شد و دکترا ازش قطع امید کردن...
یه روز در حالیکه باهم داشتن امور باقی رو رفع و رجوع می کردن پیرمرد جعبه رو از بالای کمد اورد و پیش همسرش برد.پیرزن تصدیق کرد که وقتشه که همه چی رو در مورد اون جعبه به شوهرش بگه.ازش خواست که در جعبه رو باز کنه,وقتی پیرمرد در جعبه رو باز کرد دوتا عروسک بافتنی با ۹۵ هزار دلار پیدا کرد.پیرمرد در این مورد از همسرش سوال کرد.
پیرزن گفت:زمانیکه ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم گفت که راز زندگی مشترک اینه که کمتر مشاجره داشته باشید.اون بهم گفت هر وقت از دست تو عصبانی شدم ساکت بمونم و یه عروسک ببافم.
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت.تمام سعی خودشو کرد تا اشکاش سرازیر نشه.فقط دوتا عروسک تو جعبه بودن پس همسرش فقط دوبار در طول تمام این سالها ازش ناراحت بود و از این بابت خوشحال شد.
بعدش به همسرش گفت:خب,عزیزم,این در مورد عروسکا بود ولی در مورد این همه پول چطور؟اینا از کجا اومده؟
پیرزن گفت:عزیزم,اینا پولاییه که از فروش عروسکا بدست اوردم...!
خدایا!
خدایا!
ای شنوا!
ای که در برابر صدا و هیاهو
سکوت را آفریده ای!
خدایا!
ای که سکوت را خالق آرامش و آسایش قرار داده ای.
یاریم کن در دنیای پر سر و صدا راز سکوت را دریابم.
ای که سکوت را آفریده ای
وبه من یاد دادی که در سکوت,صدایت را بشنوم.
"تو را شکر می کنم"
آمین
درسایی که تو تاریخ نخوندیم
اونقدر که بدی های چنگیز مغول رو میدونیم خوبی های بزرگ تاریخ و کمتر میدونیم.
کسی به ما نگفته که اسکندر وقتی تربیت و ادب بچه های ایرانی رو دید به کوروش بخاطر چنین نسلی تبریک گفت.
راجع به جنگ و آشوب خوندیم ولی در مورد صلح نخوندیم.
زمانیکه بچه بودیم کسی به ما نگفت اینشتین بزرگ,استاد دکتر حسابی بود تا ما کودکانه افتخار کنیم.
تو درسامون از سنت های جشن و سرور خبری نیست اما جنگ های ۲۵۰۰ ساله تویه کتابامونه.
...
برکه
برگ ها از شاخه می افتاد,
من تنهای تنها,راه می رفتم
در کنار برکه ای,
پوشیده از باران برگ
شاید این افسوس را با باد میگفتم:
-آه این آیینه را
این برگهای خشک,پوشانده است.
آن صفا,آن روشنایی
درغبار تیرگی مانده است
تا کجا مهربهاران,
پرده از رخسار این آیینه بردارد
چهره ی او را به دست نور بسپارد...
روزهای زندگی
مثل برگ از شاخه می افتاد و من,
همچنان تنهای تنها,راه می رفتم.
یادها,غم های سنگین
چهره ی آیینه ی دل را کدر می کرد.
شاید این فریاد را با خویش می گفتم:
-باید این آیینه را از ظلم این ظلمت,
رهایی داد
چهره ی او را به لبخند امیدی تازه
از نور روشنایی داد.
عشق باید پرده از رخسار این آیینه بردارد
چهره ی او را به دست نور بسپارد
گفتم یه شعرم از "فریدون مشیری" بنویسم امروز.![]()
خودم
"خدایا بدون یاد تو در لحظه های بی قراریم,من تنهاترین انسان جهانم"
یه مدتی بود بابت مسئله ای دلخور بودم نمیدونم از آدما,از زمونه,از خودم,از هرچی و هرکس که بود,حس میکردم یه چیزی آزارم می ده,یه جای کار این دنیا ایراد داره,حس میکردم کسی قدر کسی رو نمیدونه و حق به حق دار نمیرسه.دیگه نمیدونستم باید چی کار کنم.به دوراهی,سه راهی,چهارراهی و....رسیده بودم.اینکه من اشتباه میکنم و این دنیا اون جوری نیست که بهشم اعتقاد دارم,یا اینکه نه من درست فکر میکردم اما درست همیشه خودشو نشون نمیده.
"سختی ها و مشکلات زندگی می گذرند.اگرچه سخت اما بالاخره میگذرند.فقط صبوری میخواد.اگرچه گاهی صبوری سخت میشه اما تو غرق شدن تو حس اینکه خدا حواسش بوده واقعا ارزش داره,خیلیم ارزش داره.اگه اتفاق بدی افتاد,کم نیاریم!مقاومت کنیم!یادبگیریم قوی باشیم!خدا حواسش به ما هست"
ببخشید
bebakhshid BEBAKHSHID bebakhshid
![]()
![]()



































